TrustRank چیست؟

میدانیم که گوگل از الگوریتم PageRank یعنی رتبه بندی صفحات وب در ارائه نتایج جستجو استفاده میکند. ملاک این نوع رتبه بندی، عمدتا بر سنجش و ارزیابی تعداد پیوندهای فرامتنی بین وب سایتها و نیز رهگیری پیوندهای فرامتنی از سایتهای معتبر به سایر وب سایتها استوار است. بحث درباره مزایا و معایب این نوع رتبه بندی در مقالات و اطلاعات منتشر شده در وب موجود است و خوانندگان را به آنها ارجاع میدهم اما موضوعی که میخواهم مطرح کنم نوعی الگوریتم رتبه بندی است که TrustRank نام دارد. این نوع الگورتیم بر مبنای اعتبار محتوایی یک صفحه وبی شکل گرفته است که توسط یاهو، رقیب دیرینه گوگل با همکاری دانشگاه استانفورد پایه گذاری شد. این رتبه بندی با هدف تشخیص صفحات وبی مفید از صفحات وبی اسپم ابداع شد. اساس کار، همانند رتبه بندی PageRank، بر تحلیل و آنالیز پیوندهای فرامتنی بین صفحات وبی استوار است. صفحات وبی اسپم که صرفا با اهداف تجاری و تبلیغاتی در وب تولید شده اند پیوندهای زیادی را بین خود برقرار میکنند که حجم زیاد این پیوندها، رتبه بندی موتورهای جستجو را تحت تاثیر قرار می دهد، به نحوی که این صفحات در نتایج صفحه اول گوگل قرار می گیرند و کاربر را به اشتباه به سایتهای اسپم هدایت می کند. در این نوع رتبه بندی، متخصصان تعدادی از سایتهای معتبر و قابل اعتماد را به عنوان سایتهای بنیادی (Seed Sites) انتخاب می کنند. زمانی که حجم مناسب و کافی از سایتهای بنیادی شناسایی و در بانک اطلاعاتی قرار گرفت، یک خزنده وبی، با رهگیری و رصد پیوندهای برقرار شده از این سایتها به وب سایتهای دیگر، سایتهای مفید را شناسایی میکند. سایتهای بنیادی موجود در بانک اطلاعاتی عمدتا شامل سایتهای دانشگاهی، دولتی، علمی و تحقیقاتی و سایتهای شرکتهای بزرگ و مشهور هستند که بر تعداد آنها افزوده می گردد. این رتبه بندی، در موازات رتبه بندی PageRank قابل استفاده است و میتواند در بهبود نتایج جستجوی کاربران و حذف صفحات ناخواسته و اسپم مفید باشد.
منابع و ماخذ و اطلاعات بیشتر:
- دایره المعارف ویکی پدیا (لینک)
- مقاله اصلی معرفی الگوریتم TrustRank (لینک، Pdf)

یک عکس، یک تاریخ



همیشه و از قدیم گفته اند یک تصویر به اندازه هزاران کلمه، حرف برای گفتن دارد؛ بخصوص اگر آن تصویر، بازنمایی از یک حادثه تاریخی در قالب عکس باشد. یکی از معروفترین عکسهای باقیمانده از جنگ جهانی دوم، مربوط می شود به عکسی که در سال 1943 گرفته شده و گروهی از یهودیان را نشان میدهد که در حال تخلیه ورشو پایتخت مجارستان و انتقال به یک اردوگاه هستند (برای دیدن نسخه بزرگتر عکس اینجا را کلیک کنید). افرادی که در این عکس مشاهده می شوند و بعدها هویت برخی از آنها مشخص شد اینها هستند:

- پسربچه ای که در جلو قرار دارد هویتش مبهم است اما برخی احتمال میدهند که اسمش این باشد: Tsvi C. Nussbaum

- دختربچه ای که جلوی تصویر کنار مادرش ایستاد "حانکا لامرت" است (Hanka Lamet)

- زنی که در جلوی تصویر قرار دارد و سرش را عقب برده مادر هانکا است و اسمش "ماتیلدا" است (Matylda Lamet Goldfinger)

- پسری که کمی عقب تر است و کیسه ای سفید رنگ بر دوش دارد "لئو کارچوینسکی" است (Leo Kartuziński)

-  زنی هم که عقب تر از بقیه است و یک دستش را بالا برده و نزدیک "لئو" است نامش "گلدا استاواروسکی" است (Golda Stavarowski)؛
از سرنوشت این افراد اطلاعی در دست نیست به جز آن نظامی آلمانی که در تصویر جلوتر از بقیه ایستاده و "جوزف بلوشی"  ( Josef Blösche) نام دارد. او متولد 12 فوریه 1912 بود و با این عکس تاریخی، به یکی از نمادهای ظلم و جنایت نازیها تبدیل شده است. او یک کارگر مزرعه بود و در مسافرخانه پدرش گارسون شد. در سال 1038 به حزب نازی آلمان و شاخه نظامی آن یعنی اس اس و بعدها به شاخه امنیتی آن یعنی اس دی پیوست. در سال 1945 توسط نیروهای شوروی اسیر و به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد اما مجددا یک سال بعد به آلمان شرقی بازگردانده شد. ظاهرا همان سال به دلیل حادثه ای در خلال کار در اردوگاه، به شدت زخمی می شود به نحوی که از ناحیه صورت دچار نقص عضو می گردد. در سال 1947 با برچیده شدن آن اردوگاه نظامی وی آزاد می شود و او به زادگاه خود و محل زندگی والدینش باز می گردد. زخمی که در صورتش ایجاد شد، یکی از دلایلی بود که شناسایی او را به تاخیر انداخت و وی مدتها آزادانه زندگی کرد، ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. در سال 1961، در خلال محاکمه یکی از سران اس اس، او نام جوزف بلوشی را بر زبان آورد و همین امر باعث شد که پس از جستجوهای بسیار در سال 1967 وی شناسایی، دستگیر و یک سال بعد محاکمه شود. به اتهام تبعید حدود 300 هزار یهودی مجاری و قتل بیش از 2000 نفر (کودکان، زنان باردار، افراد معلول، و سالمندان) مجرم شناخته و به مرگ محکوم شد و در 29 ژولای 1969 در لایپزیک با شلیک گلوله اعدام گردید.
تلویزیون آلمان در سال 2003 مستندی با نام "زندگی و مرگ یک جنایتکار" را که شرح زندگی جوزف بلوشی بود پخش کرد. نویسنده ای به نام ریچارد راسکین نیز، به بازشناسی و تحقیق پیرامون تصویر این پسربچه جلوی تصویر پرداخت و کتابی تحت عنوان "پسربچه ای در مقابل تفنگ" نوشت که در سال 2004 منتشر شد.