داستان آموزش در استرالیا

امروز از جانب دوستی، ایمیلی دریافت کردم که بسیار خواندنی بود. گفتم آن را با شما در میان بگذارم.
این داستان را چند سال پیش یکی از دوستان به نام علی قصاب، معلم ریاضی و دارای مدال نقره جهانی در مسابقات ریاضی برایم تعریف کرد:
یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد؛ در آنجا پسر کوچکشان را نیز در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزشی این کشور تجربه کند، روز اول که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟؛ پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند، خانم معلم برایمان کتاب قصه خواند  و یک کاردستی هم درست کردیم. پدر پرسید ریاضی و علوم نخواندید؟، پسر گفت: نه؛ روز دوم وقتی پسر از مدرسه برگشت، پدر سوال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفسمان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به کتابخانه رفتیم و به ما یاد دادند چطور از کتابهای آنجا استفاده کنیم. بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد، چرا که می دید در مدرسه وقت کمی را صرف آموزش ریاضی، فیزیک و چیزهایی که از نظر او دروس مهمی محسوب میشد، می کنند. از آنجایی که پدر نگران بود مبادا پسرش در این دروس ضعیف شود به او گفت که از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا خودم در خانه ریاضی و فیزیک با تو کار کنم. بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اول از مدرسه تماس گرفتند و علت غیبت پسر را جویا شدند، گفتند که مریض است؛ دوشنبه دوم نیز باز علت غیبت را جویا شدند و دوباره همان بهانه مریضی پسر را مطرح کردند تا اینکه مدیر مدرسه به این رفتار آنها مشکوک می شود و پدر را به مدرسه فرا خواند. وقتی پدر به مدرسه پسرش رفت سعی کرد همان بهانه ها را مطرح کند اما نهایتا حقیقت را گفت و اظهار داشت که تعجب می کند چرا در مدارس استرالیا برای دروس مهمی نظیر ریاضی و فیزیک ارزش زیادی قائل نمی شوند. مدیر مدرسه پس از شنیدن صحبتهای پدر به فکر فرو رفت و نهایتا اظهار داشت: ما هم 50 سال پیش مانند شما فکر می کردیم.
اگر حتی با خودمان فرض کنیم این یک داستان است اما قطعا حقایق مهمی در آن پنهان شده که واقعیتهای آموزش و پرورش در کشورهای پیشرفته و کشور ما را می تواند به روشنی نمایان سازد. قضاوت را به عهده شما می گذارم و می دانم که خودتان همان نتیجه ای را خواهید گرفت که من نیز گرفتم.

1 نظرات:

Pazooki گفت...

ما نباید به این حرفها گوش کنیم و باید سرسختانه! راه خودمان را ادامه دهیم.
اصلا این اجنبی های از خدا بی خبر چی حالیشونه!!!!!؟؟؟؟